طبق احادیث بسیاری که نه انکارشان ممکن است و نه محل تردید و شک است ، پیشوایان اسلام فرموده اند :
خدای تعالی تمامی ارواح انسانها از حضرت آدم تا آخرین انسان را دو هزار سال قبل از این بدنهای امروزی خلق فرموده و با توجه به اینکه به دلایل آیه شریفه قرآن(سوره اعراف آیه 172) به ضمیمه تفاسیری که شده است وقتی حضرت آدم (ع) خلق شد ، همه ذریه اش حاضر بودند و خدای تعالی آنها را مورد خطاب قرارداد و فرمود : آیا من خدای شما نیستم ؟ همه آنها گفتند : چرا تو خدای ما هستی .
در اسلام به این عالم ،(عالم ذر ) می گویند ، زیرا همراه با خلق ارواح ما بدنهای ما نیز به صورت همین بدنهای امروزی با تمام خصوصیاتش نیز به صورت ذره ای خلق شد و ارواح ما در آن بدنها جای گرفتند
در سوره اعراف آیه 11 خداوند متعال می فرماید :ولقد خلقناکم ما شما را خلقتان کردیم ثم صورناکم سپس شما را تصویرتان کردیم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم سپس به ملائکه گفتیم که بر آدم علیه السلام سجده کنید فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین همه سجده کردند بجز ابلیس ، خداوند می فر ماید: خلقناکم و صورناکم ، منظور چه کسانی هستند؟ خدا دارد با “همه” ما صحبت می کند. اینکه خداوند می فرماید : و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم یعنی خلقت و تصویرِ “ تمام ” ما انسانها ، قبل از امر شدن ملائکه به سجده بر آدم علیه السلام بوده است ، ما آن موقع چگونه خلق شده ایم ؟ جسم مادی ما که مثلاً چهل سال پیش ، پنجاه سال پیش ، شصت سال پیش خلق شده است
اینکه خداوند عالم ذر را چه زمانی خلق کرد در سورة ملک آیة 23 و24 مشخص است ، در آیه 23 خداوند می فرماید:قل هو الذی أنشأکم وجعل لکم السمع والابصار والأفئده قلیلًا ما تشکرون این آیة،دارد خلقت “روح انسان” را توضیح می دهد. درآیة 24 خلقت جسم ذره ای را می فرماید:
قل هو الذی ذرأکم فی الارض وإلیه تحشرون یعنی خدا شما را در زمین به بصورت “ جسم ذره ای ” قرار داد . این یکی از خصوصیات عالم ذر است که با برزخ تفاوت دارد . خداوند عالم ذر را از لحاظ جغرافیایی در مکان زمین قرار داد تا اهل عالم ذر پیوسته در صحنه و شاهد صحنه باشند . ما از اینکه خداوند دارد بعد از عالم ارواح مقولة ذر را مطرح می کند نتیجه می گیریم که عالم ذر بعد از عالم ارواح است . ولی بعد از عالم ارواح خیلی زمانها می تواند باشد ، از سوره ملک آیة 23 و 24 محدوده زمانی عالم ذر را می شود فهمید که در کدام زمان بوده است اکنون با توجه به آیة 11 از سورة اعراف ما می خواهیم ببینیم که این زمان در کجا محدود می شود ؟
می دانیم قبل از عالم ارواح عالم ذر نبوده است ولی دقیقاً چه زمانی بوده است ؟ عرض کردیم در سوره اعراف آیه 11 خداوند متعال می فرماید :ولقد خلقناکم ما شما را خلقتان کردیم ثم صورناکم سپس شما را تصویرتان کردیم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم سپس به ملائکه گفتیم که بر آدم علیه السلام سجده کنید فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین همه سجده کردند بجز ابلیس ، خداوند می فر ماید: خلقناکم و صورناکم ، منظور چه کسانی هستند؟ خدا دارد با “همه” ما صحبت می کند. اینکه خداوند می فرماید : و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم یعنی خلقت و تصویرِ “ تمام ” ما انسانها ، قبل از امر شدن ملائکه به سجده بر آدم علیه السلام بوده است ، ما آن موقع چگونه خلق شده ایم ؟ جسم مادی ما که مثلاً چهل سال پیش ، پنجاه سال پیش ، شصت سال پیش خلق شده است .
پس این خلقناکم که خداوند می فرماید چیست ؟ در جواب می گوییم که حتماً روح ما است . و در این رابطه دلایل زیادی از قرآن و احادیث داریم که خداوند روح تمام انسان ها را خلق کرد و در فضایی قرار داد و آنها زندگی می کردند و بعد می فرماید : ثم صورناکم سپس ما شما را تصویر کردیم . این تصویر با آن تصویری که در رحم مادر است تفاوت دارد خداوند یکبار قبل از اینکه ملائک را به سجده بر آدم علیه السلام امر کند تمام ما انسان ها را تصویر کرده و یکبار هم در رحم مادر این کار را کرده است . این تصویر چیست که قبل از سجده ملائک بر آدم علیه السلام مطرح است ؟ چه جنبه ای از ما را خدا تصویر کرده است ؟ در حالی که قبلاً روحمان را خلق کرده است ، این جنبه هر چه هست به عالم ذر بر می گردد ، چون در آن زمان علاوه بر روحمان ، خدا جسم ذره ای ما را نیز سال ها بعد از روحمان خلق کرد
عالم ذر بعد از عالم ارواح و قبل از سجده ملائک بر آدم ( ع ) ، به پا شده است و عهد هم در عالم ذر مطرح شده است ، دیگر اینکه عالم ذر بر اساس فطریات بنا شده است .
تفاوت مفاد عهد و میثاق :
شاید سؤال کنید : مفاد “عهد” با مفاد “میثاق” چه تفاوتی دارد ؟ پاسخ آن این است که : هیچ تفاوتی ندارد ، فقط در ماجرای عهد مطلب به این صورت بود که خداوند مفاد عهد را می فرمود و در قبال آن کسی پاسخ کلامی نمی داد لکن در ماجرای میثاق ، خداوند از آنها سؤال می کند و می گوید : آیا قبول دارید یا قبول ندارید . و آنها پاسخ می گویند ، و گرنه مفاد میثاق همان مفاد عهدیات است
ما زمانی که در عالم ذر آورده شدیم ، به لحاظ اینکه روح داشتیم سه عنصر اصلی یا به عبارت دیگر سه حس اصلی در وجود ما بود که عبارتند از سمع و بصر و فؤاد”. به لحاظ سمع ، صداها را می شنیدیم (تقریباًَ می شود گفت که) دهان نداشتیم ولی هر چه که می خواستیم انتقال دهیم ، صدا ایجاد می شد . مثل اینکه شما کنار یک درخت ایستاده ای ، یک دفعه احساس می کنی که درخت دارد با شما صحبت می کند درخت دهان ندارد ولی صدایی از جانب درخت و یا صدایی متعلق به درخت به گوش شما می رسد ، جسم های ذره ای گوش هم ندارند. صدایی بدون دهان از جسم ذره ای دیگر ایجاد می شود و به شما می رسد و شما بدون ابزار گوش آن صدا را می شنوی.
عنصر دیگر بصر بود ، جسم های ذره ای بصر دارند . هر چند که آنها چشم ندارند ولی بسیاری از حقایق را می بینند . افق دید یا بصرشان هم بصر برزخی است ، برای کسی با افق بیشتر و برای دیگری با افق کمتر.
حس سومی که دارند فؤاد است. فؤاد قوه دراکه ای است که خداوند به لحاظ روح افراد در وجودشان قرار داده بود . دقیق تر بخواهیم بگوییم در روح افراد ، سه عنصر “ سمع و بصر و فؤاد ” وجود داشت . وقتی که روح درون جسم ذره ای آمد این سه عنصر را با خودش آورد . با فؤاد می توانستند حقایق را درک کنند حقایق برزخ را درک کنند و می توانستند دنیا را راحت تر درک کنند ، که البته این درک یک درک خاصی است .
برای فهم بیشتر مطلب به صورت پرسش و پاسخ این عالم عجیب را بررسی میکنیم.
سوال اول
عالم ذر چه عالمی است ؟
ارواح افراد بشر دو هزار سال قبل از خلقت بدن خاکی حضرت آدم خلق شده و وقتی بدن حضرت آدم خلق شد از صلب او و یا از کتف چپ و راست او ذراتی به شکل این بدنهای امروزی و به تعداد کل ارواح انسانها بیرون آمد .
این ذرات کاملا مشابه همین بدن خاکی امروز بشر بودند . وقتی حضرت آدم آنها را مشاهده کرد ، جمیع خصوصیات ساختمانی آنها را دید و به عبارت دیگر این ذرات ماکت ساختمان بدن دنیایی بشر بودند و حتی رنگ پوست و خصوصیات قیافه و قد و قواره انسان در آن مشخص بوده است و این ارواح به آن ذرات تعلق گرفتند تا اهل این عالم شوند و تعلقی به این عالم پیدا کنند و محل زندگی خود را به این وسیله معلوم نمایند و با بینش کامل با خدا در مقابل آنچه در عالم ارواح تعلیم گرفته اند ، در عالم ذر میثاق و پیمان ببندند .
و در همین عالم از آنها تعهد گرفته شد که عبادت شیطان را نکنند و علاقه به دنیا نبندند و در آن زهد بورزند .
سوال دوم .
آیا ارواح در عالم ارواح و عالم ذر می توانسته اند گناه هم بکنند یا مثل ملائکه از گناه و نافرمانی مبرا بوده اند ؟
وقتی خدا روح بشر را خلق کرد او را فقط با قوه درک بسیار قویی خلق فرمود ولی پس از آنکه در عالم ارواح به مدرسه مخصوص آن عالم رفت دارای عقل شد و به او اختیار دادند تا بتواند ارزش خود را نشان دهد و بتواند با فضیلت و روی اختیار خودش به طرف کمالات حرکت کند و طبیعی است که اگر اختیار به موجودی داده شود هم ممکن است کار خوب کند و هم ممکن است کار بد بکند ( بحار جلد 58 ص 133 ح 6)
لذا جمعی از ارواح که در مدرسه ( منظور از مدرسه مخصوص عالم ارواح مدرسه ای است که در آن تمام مسائل توحیدی و فضایل انسانی در آن مدرسه به همه تعلیم داده شده بود ) به دروس خوب توجه نکرده بودند ، در (عالم ذر) نافرمانی کردند، لذا در عالم دنیا و عوالم بعد که جزا خانه آن عالم است به مشقت و زحمت و بد بختی و کم توفیقی و دوری زمانی و مکانی از حقایق و خلاصه محرومیتهای مختلف می افتند و باید آن زحمتها را به جبران نافرمانیهای گذشته خود تحمل کنند تا هم عذاب معصیتهایی که در (عالم ذر ) کرده اند را بکشند و هم خود را بهتر در سعادت و یا شقاوت معرفی کنند .
یعنی اگر به معصیتها(در این دنیا) ادامه دادند ، بدبخت تر می گردند و اگر جبران گذشته را کردند و خود را به سعادت رساندند بافضیلتر از دیگران خواهند بود (زیرا کسی که در یک محیط گناه آلود به سمت گناه نرود و راه درست را پیش بگیرد مسلما از بقیه کسانی که در آن محیط قرار نگرفته اند برتر است و خدا به کسی ظلم نمی کند )
شما در دنیا می بینید که جمعی از نظر مکانی در دامن پدر و مادری متدین و دانشمند متولد می شوند ، ولی در مقابل جمعی هم در مکانهای دور از دین و حق و حقیقت و بلکه در دامن پدر و مادری غیر متدین و یا کافر متولد می گردند .
یا جمعی از نظر خلقت کامل و یا حلال زاده و دارای وسائل عبودیت و اقتضائ کارهای خوب و صلاح ، از رحم به جهان پا میگذارند ولی در مقابل گروهی ناقص لخلقه و یا ... و دارای وسائط گناه و اقتضائ بدی ها متولد می شوند ، طبیعی است همان گونه که اولی مکلف است و باید پیروی از حق و حقیقت کند، دومی هم باید پیرو حق و حقیقت باشد ولی زحمت و ناراحتی این دو در راه رسیدن به حقیقت مساوی نیست ، اینجا چه شده که او به راحتی به حقیقت برسد ولی این با آن همه زحمت و مشقت باید خود را به حقیقت و دین صحیح برساند ؟
این اختلاف تکوینی سعادت و شقاوت به این دلیل است که خدای تعالی همه ارواح را مساوی خلق فرمود ، سپس در اثر داشتن اختیار ، بعضی از آنها از جهل و شیطان در عالم ذر پیروی کردند و در مدرسه از یاد گرفتن علوم و حقایق تنبلی نمودند که یا مردود شدند و یا نمره کمی آوردند . آنها را خدا به این وسیله تنبیه کرد، یا واضحتر بگویم آنچه لیاقت داشتند به آنها داد یعنی وقتی می خواست آنها را وارد دنیا کند در میان این قالبها و این طینتها و این بدنها که بعضی زمینه سعادت داشتند و بعضی آن زمینه را نداشتند وارد کرد و این علت برای اختلافات گوناگونی افراد بشر گردید و لذا افراد بشر از همه جهات با هم مختلفند .
سوال سوم .
آیا در عالم ارواح و یا در عالم ذر همه علومی که در دنیا هست به ما تعلیم داده اند و بر آنها از ما پیمان و میثاق گرفته اند ؟
ما آنچه را در دنیا می دانیم در حقیقت به دو بخش تقسیم می شود ، یک دسته علوم استدلالی و عقلی است که آنها را به یاد می آوریم ، اینها همان علومی است که در عالم ارواح یاد گرفته ایم . ولی بعضی از علوم قراردادی است یعنی مردم دنیا برای آنکه بتوانند کارها را آسانتر انجام دهند قراردادهایی بین خود گذاشته اند و آن اصطلاحات را به کار می بنددند ، مثل علوم ریاضی و طب و سایر علوم مادی و هنری که البته اینها در آن عالم نبوده است .
سوال چهارم .
آیا فرقی بین غرایزی که در حیوانات وجود دارد با آنچه انسان میداند و در عالم ارواح یاد گرفته ، هست یا خیر ؟
در حیوانات شعوری است که آن را شعور حیوانی می نامیم و آن بدون تعقل است ، یعنی حیوانی که گیاهخوار است و به طرف گیاه می رود ، هیچگاه تعقل نمی کند که آیا این گیاه برای او مفید است یا نه، بلکه ناخود آگاه این کار را انجام میدهد، هم چنین سایر غرایز که در هر حیوانی وجود دارد .آنها را خدا بدون آنکه خودشان بفهمند این چنین خلق کرده است و آنها هم به سوی همان راهی که خدا برای نظم عالم خلقت قرارشان داده می روند ولی علوم فطری و عقلی که در بشر وجود دارد این چنین نیست یلکه با آگاهی کامل است .
مثلا شما با آگاهی کامل می دانید ظلم بد است و بدی ظلم را تعقل میکنید و طبیعی است که هر علمی را معلمی و هر آگاهی را آگاه کننده ای لازم است و لذا می گوییم : غرایزی که در حیوانات است و یا در جنبه حیوانی است مثل غریزه جنسی و سایر غرایز حیوانی که ناخود آگاه و بدون تعقل انسان و یا حیوان به سوی آن می رود بدون معلم بوده بلکه خدای بزرگ آنها را در وجود انسان برای نظم عالم دنیا خلق کرده و آنها رابه جریان غریزه ای وادار فرموده است .
ولی اکثر علوم استدلالی و عقلی که بشر یا آن را فراموش کرده به او تعلیم داده اند .
سوال پنجم
ما از کجا بدانیم که آنچه برای ما استدلال می کنند و ما آن را یاد می گیریم ، قبلا آنها را به ما تعلیم داده اند و بعد ما آنها را فراموش کرده ایم ؟
فرق بین یاد گرفتن و یاد آمدن این است که وقتی ما چیزی را یاد می گیریم و هیچ سابقه ذهنی از آن نداریم مثل وقتی که برای اولین بار به خانه ای می رویم و هیچ تصدیق و تکذیبی درباره آن خانه که چگونه ساخته شده است نداریم .
ولی وقتی که چیزی به یادمان می آید مثل وقتی است که برای دومین بار به خانه ای که خصوصیاتش را فراموش کرده ایم می رویم ، به مجردی که چشممان به آن خانه می افتد همه آنچه را که بار اول دیده بودیم به یادمان می آید و درباره آن تصدیق و یا اگر چیزی از آن تغییر کرده باشد تکذیب داریم .
این علوم هم که بشر در عالم ارواح یاد گرفته و فراموش کرده مثل وقتی است که چیزی را دیده و فراموش کرده است ، لذا وقتی برای او استدلا ل می کنند و او را ارجاع به عقلش می دهند عینا مثل کسی است که دست او را بگیرند و به اتاقی که خصوصیات آنرا فراموش کرده ببرند . چطور یکدفعه میگوید : هان ، این اتاق را من قبلا دیده بودم ، همان طور این علوم را فورا به یاد می آورد و میگوید : صحیح است .
"اگرچه انسان فراموش کار است اما باید یادمان باشد که به خداوند مهربان چه قولی داده ایم"
منابع : قرآن کریم - قصص النبیاء - بحارالانوار